قهرمان ميرزا عين السلطنه

612

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جمعه 13 - عصر در ركاب حضرت و الا سوار شده به درهء زرون كه بالاى ده است رفتيم . آب ده از اين دره مىآيد . كبك زياد بود . در آخر دره واشو « 1 » داشت و اسب‌رو بود . من دو تير انداختم نخورد . حضرت و الا سه دانه شكار فرمودند . آقاى عماد السلطنه يك دانه . زودتر منزل آمده حمام رفتم . تيغ همراه دارم و محتاج به دلاك نيستم . خود آدم بتراشد خيلى بهتر است تا اين دلاكهاى كثيف و تيغهاى بد . شب حضور حضرت و الا قدرى آس‌بازى كرديم . باد نمىآمد هواى خوبى بود . شنبه 14 - صبح زود بيدار شدم . ظهر كه نمىخوابم سهل است ، صبح هم كم خواب مىروم . آقاى عماد السلطنه پياده به درهء پائين تشريف بردند . من و محمد سوار شده همان درهء زرون كه ديروز رفته بوديم رفتيم . طهماسب شكارچى همراه بود . پيرمرد است اما از هزار جوان بهتر راه مىرفت . كبك خيلى زياد بود . دومرتبه گل كبك از دور برخاست . هر دفعه صد عدد كبك مىشد . اگر گله زودتر نيامده بود خيلى شكار مىشد . به هر جهت پنج تير انداختم و سه كبك زدم . فره‌ها بزرگ شده و حالا وقت خوردنشان است . دو ساعت كشيد تا به منزل رسيدم . ناهار خورده . جناب طاس - كباب درست كرده بود . همين يك غذا را بلد است درست كند . آبگوشت هم مىتواند . برادر جلال را طهران فرستاديم از على محمد خان چاشنى تفنگ مكنزى خواسته بوديم با دو گروانكه توتون فرستاده بود . خودش هم گويا الموت ديدن بيايد . برادر جلال شش روزه مراجعت كرد . حضرت و الا عصر با آقاى عماد السلطنه درهء زرون تشريف بردند . يك كبك حضرت و الا و يك كبك آقاى عماد السلطنه زدند . شب از سرشب باد شديدى مىآمد . تا نصف شب خواب نرفتيم . حضرت و الا بيدار بودند ، ابو القاسم آمد كه مىفرمايند هيچ خواب نرفته‌ايم ، شما هم بيدار مىباشيد بيائيد آنجا صحبت كنيم . جناب را هرطور بود همراه برديم . باد همان‌طور سخت مىآمد . تمام بيدار بوديم . چاى حاضر بود خورديم . دو ساعت نشسته سه ساعت به دسته مانده به چادر خودمان آمديم . كمى باد ساكت شده بود تا در رخت‌خواب رفتيم باد سر كرد . مختصر نزديك اذان ساكت شد . تا دو ساعت و نيم از دسته رفته خواب رفتيم . اين وضع ديشب ما بود . خدا من‌بعد را محافظت كند . شكار كبك يكشنبه 15 ربيع الاول - بعد از ناهار چاى خورده سوار شده به درهء زرون رفتيم . كبك بىنهايت دارد . بهتر از جاهاى ديگر هم هست . اسب كمى حركت مىكند . يك زربه كبك بلند شد . حضرت و الا دو دانه زدند . آقاى عماد السلطنه هم يك دانه در زمين زد . در توى سنگ‌ها گم شد . بالاتر رفته يك زربه از دور حضرت و الا به من نشان دادند . پياده مدتى راه رفته نزديك شدم ، يك تير در زمين و يك تير در هوا انداخته هيچ كدام نخورد . مثل اين بود كه ابدا ساچمه در تفنگ نبوده . اوقاتم تلخ شد . پائين‌تر

--> ( 1 ) - واشو نام گياهى است .